تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

57

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

به خلو و اشتغال صفحهء وجود ، در اين نظر محال است ، و لكن اينكه مىگوييم : « الماهية من حيث هى هى ليست الّا هى » غير از اين نظر بوده بلكه در آن از صفحهء وجود قطع نظر نموده و به حقيقت و ذات نگاه كرده و او را در مقابل حقايق ديگر مىبينيم . مثل اينكه به هويت انسانيه در مقابل هويت بقريه چنين نگريسته كه چه چيز باعث شده كه آن انسان و اين بقر شده است با قطع نظر از وجود كه هر دو در مرتبهء وجود شريكند . از اينجاست كه ماهيت را من حيث هى هى ليست الّا هى لا معدومه و لا موجوده ديده‌اند و آن را از ادلهء اصالة الوجود شمرده‌اند ؛ چون قبل از آنكه جعل به ماهيت بخورد من حيث هى هى بوده و بعد از آنكه جعل به آن خورده و از مصدر فيض بر آن افاضه شد - البته افاضهء چيزى كه نبوده است و بايد باشد و جعل آنچه بايد به عين جعل محقق شود و الّا جعل معنى ندارد - مجعول لا بد بايد وجود باشد و الّا ماهيت قبل از جعل در مرتبهء ذات استحقاق حمل ذاتيات را بر خود دارد . و بالجمله : كلام خود را به آنچه در آن بوديم ارجاع مىدهيم كه آيا مناط احتياج حدوث است يا امكان ؟ گفتيم : حدوث معنايى انتزاعى بوده و اعتبارى مركب از نبود سابق و بود لاحق است و چون مفهوم آن مركب است پس بايد هر دو جزء مناط انتزاع باشد تا در مرتبهء ثانيه انتزاع محقق شود ، بنا بر اين بايد « بود » بعد از « نبود » - كه وجود لاحق است - در مرتبهء سابق بر معناى حدوث باشد و چيزى كه در مرتبهء لاحق است و بعد منتزع مىشود ، نمىتوان آن را مناط احتياج وجود به علت دانست ؛ زيرا بايد مناط احتياج قبل از محتاج باشد و مرتبهء محتاج كه وجود است قبل از حدوث است ، پس حدوث علت تامه و شرط و شطر مناط احتياج به علت نيست ، بلكه آنچه مناط و كل المناط است همان امكان شىء است كه امكان در مرتبهء ذات شىء قبل از وجود و عدم بوده است و وجود و عدم نسبت به ذات شىء مساوى است و هر دو از مرتبهء ذات خارج بوده و ذات اقتضاى هيچ كدام را ندارد ، بنا بر اين اگر بخواهد يكى از وجود و عدم باشد ،